این هم مقاله ی ایلیدن ، که تقدیم میشود !

لرد ایلیدن طوفان خشم

( در ادامه مطلب… )

شخصیت ایلیدن

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 159 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1073750139 0 0 159 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin-top:0in; margin-right:0in; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} --> ایلیدن استورم ریج ، یکی از شخصیت های باحال تو وارکرافته. هیچ کس خبر نداره که پدر و مادر ایلیدن و برادر دوقلوش ، ملفوریون استورم ریج دقیقا کیه ، ولی حدس زده میشه که پدر و مادر برادران استورم ریج و والدین تیراندا ویسپرویند ، با هم آشنایی داشتن ، چون در دوران کودکی ، ایلیدن و ملفوریون و تیراندا همیشه باهم بودن و بازی میکردن. در زمان نوجوانی ، این سه دوست ، تصمیم گرفتند که دنبال سرنوشت خودشون برن ، و همه این فکر رو داشتن که ایلیدن ، به خاطر چشم های طلایی ای که داره ، یه تقدیر بزرگی هم میرسه ،‌که از نظر من رسید. بقیه تو ادامه مطلب ! راستی ! حال نداشتم زیاد گیر بدم و به جزئیات بپردازم ! شما هم بی خیال شید ! به خاطر عکس هم شرمنده ! تو یه پت بعدا یع عالمه عکس میزارم ! تیراندا ،‌تصمیم گرفت که از الون ، خدایی که توسط اکثر الف های شب پرستش میشه پیروی کنه ، اما دو برادر تصمیم داشتند از سناریوس ، شخصیتی که مردم فقط به عنوان افسانه ای از اون ، حاک طبیعت یاد میکردند پیروی کنند ، اما تقدیر ایلیدن نبود که درویید بشه ، و در نتیجه ، از چشمه ی جاودانگی استفاده کرد ، که منبع قدرت و جاودانگی الف ها تا قبل از نابودی چشمه توسط روان اهریمن بود. درحالی که ملفوریون مشغول یادگیری فنون دروییدی از استادش بود ، ایلیدن با نجات دادن جون یکی از رهبر های والامقام الف ها ،‌محافظ شخصی لرد راون کرست شد،‌و تقریبا تو همان زمان بود که تهاجم لژیون به الف ها آشکار شد ، و الف ها در جنگ علیه لژیون شدند … در نبرد هایی که بین الف ها و لژیون صورت میگرفت ، دو برادر خیلی خوب حال لژیون ها رو میگرفتند ، تا این که ایلیدن به قدرت اردار ها ، جادوگران سیاه لژیون ژی برد ، و خواست که از قدرتشون ، علیه خودشون استفاده کنه ،‌که راون کرست لجباز و یکدنده مخالفت کرد. ( راون کرست واقعا بیکله بود ! مثلا اجازه نمیداد که در جنگ از دورف ها و تاورن ها و… کمک بگیرن) ایلیدن ، که خیلی مشتاق به یادگیری جادوی سیه و رسیدن به قدرت بود ، به قصر ملکه رفت و گفت میخواد در خدمت ملکه و سارگراس ، لرد بزرگ لژیون باشه. وقتی سارگراس ، هوش بالا و قدرت و مهارت ایلیدن در جادو رو دید ، بهش چشمان جادویی و خالکوبی هایی روی بدنش داد ،‌و همچنین توانای جادوی ایلیدن رو بالا برد ،‌وحالا ، این هدف ایلیدن بود : استفاده از جادوی سارگراس ، برای نابودی لژیون. سرانجام ، بعد از حمله به پایتخت ، الف ها متوجه شدند که آخرین لحظات عمرشون داره سپری میشه و الانه که سارگراس پا به این دنیا بگذاره ، و ملفوریون ، میخواست هرچه سریع تر این طلسم رو متوقف کنه ، اما این کار بدون حضور و کمک ایلیدن ممکن نبود ، در نتیجه ، ایلیدن به کمک برادرش اومد ، و با هم ، چشمه رو متوقف و منفجر کردند . بعد از انفجار بزرگ ، ملکه و خدمت کارانش با ناگا تبدیل شدند ، که درنهایت ، در خدمت ایلیدن در اومدند … هیجال و هدیه ایلیدن از یک طرف دیگه ، الف ها داشتند برای خودشون جشن می گرفتند و ملفوریون رو تشویق میکردند ، که ایلیدن به بالای کوه هیجال رفت ،‌سه شیشه جادویی که حاوی آب چشمه ی جاودانگی بودند رو توی یه چشمه عادی خالی کرد ، و چشمه ی جدیدی بوجود آورد ، ولی جارود شدوسانگ مزاحمش شد و ایلیدن هم حالش رو گرفت. بعد ملفوریون اومد و ایلیدن رو به مدت ۱۰۰۰۰ سال زیر کوه هیجال زندانی کرد ( دیدین ؟ اینعوض تشکرشون بود ! ) و ایسرا ، اژدهای سبز یک دونه ی درخت تو چشمه انداخت ، و دونه ، از آب جادویی چشمه تغذیه کرد ، و در نهایت تبدیل به همون درخت جهان معروف شد ( همون که آرکیماند آخر سر ترکوندش ). آزادی ایلیدن از زندان مزخرف بعد از ۱۰۰۰۰ سال ، زمانی که لژیون ها دومین حمله ی خودشون رو شروع کردن ، تیرانده بر خلاف میل ملفوریون حسود ، رفت و ایلیدن رو آزاد کرد ، که در آینده باعث شد کفر مایو ، خواهر جارود در بیاد. ایلیدن ، برای این که ثابت کنه در خدمت شیاطین نیست ، رفت و به پیشنهاد آرتاس ، جمجمه ی گولدن ، جادوگر بزرگ اورک ها رو پیدا کرد ، جادوش رو مکید و ازش استفاده کرد ، و به شکل لول ۶ خودش دراومد ، و رفت تا چهارمین فرمانده ی برتر شیاطین رو نابود کنه ، تیچاندریوس تیره کننده . بعد از نابودی تیچاندرویس ( همون تایکاندریوس ) ایلیدن پیش برادرش برگشت ، و برادرش باز به ایلیدن ضدحال زد و گفت : آه … ای برادر ! این تو هستی ؟ تو روه خود را از دست دادی ! برو گمشو ! تو دیگه برادر من نیستی ! باهات قهرم ! ایلیدن هم خیلی باحال و نمیدونم چه جوری بگم ! همون باحال گفت : چنین باد برادر … و رفت و از الف ها دور شد … فراخوانی ناگا از اعماق دریا به خاطر خیانت ملکه و خدمت کاراش ، اون ها محکوم شده بودند که به عنوان ناگا ، در زیر اب زندانی باشند ، اما یه روز ایلیدن ، طلسم ناگا ها رو در ابتدای بازی فروزن ترون شکست ، و ناگا ها از اب بیرون اومدند ، به دنیای خارج از آب سلام کردند و پیرو ایلیدن شدند. هدف ایلیدن بعد از آزادی Outland subjugation by Jong-Hyeon Lee (LJH) بعد از نابودی آرکیماند ، جانشینش ، کیل جیدن به ایلیدن پیشنهاد داد که یه بار دیگه در خدمت لژیون باشه ، ( بیچاره لژیون ها ! هنوز هم نمیدونن که ایلیدن سر کارشون گذاشته ! ) و لیچ کینگ رو ، در نرثرند نابود کنه ، در این صورت هر چی که بخواد بهش میده . ( از کجا معلوم ؟ شاید ایلیدن میخواست یه ماشین آخرین مدل داشته باشه و یه خونه زندگی باحال تو پاریس ! از کجا میخواست بیاره ؟ ) این شد که ایلیدن به همراه ناگا ها ،‌عازم مقبره ی سارگراس شدند ، تا بوسیله ی چشم سارگراس ، تاج و تخت یخ زده رو ذوب کنن. همه چیز داشت درست پیش میرفت که سر و کله مایو و برادر ایلیدن پیدا شد ، اون ها طلسم رو نابود کردن و باعث شدن لیچ کینگ نجات پیدا کنه… از اون طرف ، تیرانداافتاده بود تو رودخونه ، و مایو به دروغ ، به ملفوریون گفته بود که آندید ها تونستن تیراندا رو بکشن. بعد از این که ملفوریون فهمید مایو دروغ گقته ، یدونه از اون لول ۱ هاش انداخت رو مایو و رفت تا تیراندا رو پیدا کنه و نجات بده … بعد ، ایلیدن که این رو فهمید ، به ملفوریون پیشنهاد داد که با ناگا ها برن تیراندا رو نجات بدن. ملفوریون اول فکر کرد که ایلیدن میخواد یه جورایی در بره ( جیم بزنه ) ولی ایلیدن گفت : به من اعتماد کن برادر … میدانی که من به تیراندا آسیبی نمی رسانم … ملفوریون هم قبول کرد . خلاصه ، ایلیدن تیراندا رو پیدا کرد و رفت پیش ملفوریون ، اون هم به عنوان پاداش ،‌ایلیدن رو بخشید و گذاشت که بره. بعد که ایلیدن رفت ، یهو مایو اومد و داد و بیداد کرد و رفت دنبال ایلیدن . ( فکر کنم اینجا مانای ملفوریون تموم شده بود وگرنه یکی دیگه لول ۱ رو مایو مینداخت ! ) وقتی مایو از دروازه رد شد ، ملفوریون گفت : امیدوارم مایو مشکلاتی بیش از ایلیدن برای ما بوجود نیاورد … بعد از این ماجرا ، ایلیدن رفت تو اوتلند ، به واش هم دستور داده بود که الف های خون رو در خدمتش دربیاره ، و در نهایت هم الف های خون پیرو ایلیدن شدن ، اما این که چه طور داستانش مفصله ! خلاصه ،‌ایلیدن و واش و کیل تاس ( رهبر الف های خون ) راهی شدن تا حاکم اوتلند ، “مک فردن ” رو که یه پیت لرد بود رو نابود کنن. بعد از یه نبرد تن به تن باحال ایلیدن برنده شد و شد حاکم اوتلند ! حالا هم اورک های فل ، هم ناگا ها ،‌ هم الف های خون و هم آکاما و درن آی های ساکن اونجا ، در خدمت ایلیدن بودند . یه مدت بعد ، سر و کله ی کیل جیدن پیدا شد و به ایلیدن یاد آوری کرد که وظیفش نابود کردن لیچ کینگه . نبرد نزدیک کوه یخی این شد که ایلیدن به همراه ارتش خودش ( فقط الف ها و ناگا ها ) رو به نرثرند برد ، جایی که لیچ کینگ توش فرمانروایی میکرد. لیچ کینگ هم که متوجه شده بود ، به آرتاس گفته بود که برگرده به نرثرند و لیچ کینگ رو نجات بده . خلاصه ،‌نیرو های دو ارتش به کوه یخی رسیدن و در گیر شدن ، و آرتاس خواست که وارد کو یخی بشه ، که یه دفعه ایلیدن اومد جلوش . بعد با هم دعوا کردن ،‌ اینم نوصیف دعوا : ۱-اول آرتاس با فروست مورن حمله کرد ۲- بعد ایلیدن با توین نمیدونم چیش دفاع کرد. ۳- ایلیدن آرتاس رو هل داد و آرتاس یه جورایی افتاد زمین. ۴- ایلیدن پرید رو هوا ، که یهو آرتاس با نامردی ( ایلیدن نمیدید و حواسش نبود ) بوسیله ی فروست مورن از شونه ی چپ ایلیدن را قسمت جنوب شرقی شکمش رو پاره کرد و ایلیدن زخمی افتاد رو زیمن. نکته ۱ : ایلیدن کور بود ( اگه قرار بود نبرد عادلانه باشه باید آرتاس هم چشماشو میبست ، یعنی یه چیزی تو مایه های نبرد رکسار با کورگال – رهبر اوگر ها ) نکته ۲ : فروست مورن خیلی قوی تر از توین چی چی ایلیدن بود. نکته ۳ : ایلیدن معروف بود به استاد جادوگری ،‌ولی از هیچ کدوم از لول هاش استفاده نکرد ! مثلا اگه استفاده می کرد این طوری میشد : ۱- اول ایلیدن مانای آرتاس رو میکشید ، و آرتاس نمیتونست جادو کنه. ۲- آرتاس نمی تونست هیچ لولی بزنه ، چون ماناش کم شده بود ،‌ولی حالا گیریم که آرتاس مانا داشت . آرتاس لول ۱ میزنه و جون ایلیدن کم میشه ، و ایلیدن بیحال میشه. ۳- آرتاس با فروست مورن حمله می کنه ،‌و ایلیدن با لول ۳ جا خالی میده. ۴- ایلیدن لول ۲ میزنه و آرتاس آتیش میگیره ! ( اسکورج ها عاشق یخ هستن و از آتیش بدشون میاد ! ) *** خوب تا این جا آرتاس لوله شد ، ولی بازم گیریم که لوله نشده باشه *** ۵- آرتاس نمیتونه لول ۶ بزنه ،‌چون دور و برش جسد نیست. پس : ۶- ایلیدن لول ۶ میزنه ، سیاه میشه و رو آرتاس دو – سه بار تف میکنه ! بعد آیتاس می میره ! نکته ۴ : اصلا ممنکن نبود که اسکورج ها ۴ ستون رو فعال کنن ! چون ارتش ناگا و الف ها ، خیلی بیشتر از اسکورج ها بودن و همچنین تاور های زیادی هم داشتن ! بعضی ها در جواب این سوال میگن که آرتاس و اسکورج ها انگیزه داشتن چون اگه لیچ کینگ نابود میشد ، خودشون هم نابود میشدن ، ولی من میگم کیل تاس هم خیلی انگیزه داشت ! مردمش به خاطر آرتاس نابود شده بودن ! حالا هم الف ها میخواستن انتقام بگیرن ! حالا خودتون بگین ! بلیزارد تو این قسمت رشوه نگرفته بود ؟ بعد از شکست خوردن ایلیدن بعد از این که ایلیدن شکست خورد ،‌ کیل تاس و واش اونو به اوتلند برمیگردونن و ایلیدن از اون به بعد ، از دست این یارو ناک و کریستی گولدن و کرس متزن و جف گروب ، دیوانه شد ! ( واقعا راست میگم ) و تو ذهنش ، همیشه خودش رو پیروز میدونست. ( حق داشت بنده خدا ! )

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 9 دی 1389    | توسط: amir mahdipoor    | طبقه بندی: داستان،     نظرات()